|
پسر: چرا خود را کامل نپوشانده ای؟ - دختر: من زیبا هستم و نمی خواهم آن را مخفی کنم…. پسر: چرا فکر می کنی باید زیبایی ات را ارائه کنی؟ |
این روزها چه آسوده نفس میکشیم زیر آسمان شهرمان. گاهی از گرمی هوا مینالیم و گاهی از گرانی بهای گوشت. گوشمان به صدای "ظریف" است. بحثمان سر تحریم هاست و کاهش نرخ سود بانکی. بین این همه آیا میبینیم چهره معصوم آن دختر عرب را در قاب تلویزیون؟ |
|
|
|
|
میخواهیم بخندیم، اما به چه قیمت؟ میخواهیم دیگران را بخندانیم، به چه قیمت؟ آیا تا به حال به هزینههای هنگفتی که در قبال بعضی از شادیها میپردازیم تأمل کردهاید؟ |
پدر در حجره بازاری اش کم کم سر صحبت را با پسر باز می کرد و از دختری حرف می زد که مادر پسر در مراسم رب درست کردن در خانه یکی از همسایه ها برای پسرش زیر نظر گرفته بود.
|
|
ما سالهاست همه ی مسئله مان این بوده است که این پسر با آن دختر که با هم حرف می زنند چه نسبتی دارند. |
عدد ۱۳۵۷ را روی پارچه تریکو درآوردم و بعد از دوختن روی لباس با رنگ پارچه برایشان دست و پا و چشم و ابرو کشیدم تا صورت عروسکی پیدا کند و برای بچه ها جذابتر باشد. |
|
تردید باید در عقل آن جماعت کرد که در آستانه سی و ششمین سالگرد انقلاب خمینی، خیال میکنند انقلاب اسلامی برای صدور نیاز به پاسپورت دارد |
به مناسبت سی و ششمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران: خانه فعالان مجازی و باشگاه وبلاگ نویسان ایرانی، مسابقه بزرگ وبلاگ نویسی "من انقلابی ام" را برگزار می نمایند. |